هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه..
پس کلمه را آنچنان ندانسته آموخت که بجای تنها ... تنها ماند .... بریدم کم آوردم اولین بار توی عمرمه که این جمله از ذهنم میگذره: لعنت به این زندگیه....... میخوام بخوابم و دیگه بلند نشم حوصله ندارم حتی حوصله خودم رو نظر خواهی این پست رو میبندم که کسی واسم اظهار فضل نکنه دلم میخواد بخوابم و کسی فکر نکرد که در آبادیه ویران شده دیگر نان نیست زخمی تر از همیشه بی سرزمین تر از باد احیانا فکر نمیکنی داری شورش رو در میاری ما اگه نخواییم تورو قبول داشته باشیم باید کیو ببینیم؟؟؟ هان؟ مگه نگفتی آدم خاک بود و تو از خودت توش دمیدی؟؟ خوب خاک که این همه نامرد نمیشه میشه؟؟؟ خاک که اینهمه بی چشم و رو نمیشه میشه؟؟خاک خاکه دیگه فکر کنم مشکل از اون چیزی بوده که توی ملت فوت کردی فکر نمیکنی فوتت مشکل داشته؟؟؟ سیگاری نزده بودی احیانا قبل از فوت کردنت؟؟؟ لطف کن پاتو از توی کفش آدما بکش بیرون شاید اونطوری ادم تر شدن بهتر نیس؟؟؟ منى که من از خود ساختهام، آمال من است تویى که تو از من میسازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند، نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى میتوانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم چرا که ما هر دو انسانیم تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمیصادر کنی و من هم قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند و میستایند حسودان از من متنفرند، ولى باز میستایند دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى من قابل ستایشم و تو هم یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا ... در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...... سر ها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاااای دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای منم من میهمان هر شب لولی وش مغموم منم من سنگ تیپا خورده رنجور منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم یاد کودکی ها به خیر همه چیز تفاوت کرده حتی ....... چی میگیی؟؟؟ مگه میشه دارم دق میکنمممممممممممممم
امیدوارم سال خوبی باشه واسه همیشه واسم سالی متفاوت خواهد بود امیدوارم تفاوت هاش پر از زیبایی باشه واسم و بتونم چیزهایی رو که ازش دوس ندارم تحمل کنم امیدوارم بتونم خدارو پیدا کنم احساس خاصی نسبت به این سال ندارم اصلا احساس عید بودن و نو شدن ندارم بغض دارم نمیدونم چرا دلم گرفته امیدوارم تو این ساعت های باقی مونده بتونم به چیزهایی که میخوام برسم تا سال جدید رو با روحیه ای جدید آغاز کنم حتی حوصله خودم رو هم ندارم ............ خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری..... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی. قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند: چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند. نتیجه: ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، همه چیز پله پله انجام می شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید. موش های شناگری که غرق شدند: این بار تعدادی موش های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند ناامید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند. نتیجه: وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می کنیم. اما بعد از اینکه سر و کله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم. سگ هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند: تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ ها وارد کند. دکمه ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می شود.روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار دراتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشاردهند. نتیجه: هیچ کس با نامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم «شکست خوردن» را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید سالم باشد، فقط فشارش دهید! نزدیک تر میروی تا دلی از عزا در آوری اما اینجا خر داغ میکنند دوست عزیز.... اینجا خری داغ زدند که جرمش دوستی با تو بود اینجا زمانی حلوای رفاقت را خوردند که تو دوستی را در شرایط سخت معنی کردی اکنون پس از آنهمه درد و رنج و حقارت و سختی آمده ای به امید کباب؟؟؟ همیشه از خود پرسیده ام که اوج وقاحت یک انسان تا کجاست و اکنون هر روز از خود میپرسم که نهایت خریت خودم تا کجا بوده است که وقیحی چونان تو را سالهای سال دوست دانستم پس از گذشت ۹ ماه از اون تصادف حکم دادگاه اومده. قرار بر این شده که متهم ۱۰۰ هزار تومن بریزه به حساب دادگاه تا اونها حکم رو بفرستن واسه بیمه.حالا میدونید چی شده؟؟؟ دوستم در کمال وقاحت پیغام فرستاده که من توی این مدت ۲ ۳ تومن خرج کردم اگه بهم میدین برم پرونده رو به جریان بیندازم.... یادش رفته متحم کیه شاکی کی..... میدونید جالب کجای داستانه؟؟؟ من بعد از اون عمل وحشتناک ۵ ساعته ۱ و ۴۰۰ خرجم شد. موندم حیرون که خرج خراش برداشتن لاله گوش که حتی بخیه هم نخورد بر اساس حساب و کتاب کدوم چرتکه ای ۳ تومن شده این ها هم به کنار من ماشینم رو گذاشتم. جونم رو گذاشتم. سلامتیم رو دادم به پای حماقت خودم اینا رو بیخیال طلبی ندارم اما از این بشر به خاطر این همه وقاحت طلبکارممممممممممممممم از دیشب تصمیم گرفته بودم دیگه توی این بلاگم از ناراحتی مطلبی ننویسم اما اونقدر عصبی و کلافه بودم که نتونستم تحمل کنم و مجبور شدم بنویسم دیده توی برگ حکم دادگاه زده ۳۲ درصد دیه گفته خوب پول مفت میدن ما هم بریم شاید یه چی هم نصیب ما شد..... ای خدا تو بگو من چیکا کنم؟؟؟ خودت اگه جای من بودی چیکا میکردی؟؟؟ همه چیت رو بزاری و بدهکار هم باشی خدایا چرا من اینهمه خر بودم که چنین آدمی رو ۲۰ سال دوست خودم و برادر خودم دونستم؟؟؟؟ چرا برای هر کس دویدم به جای اینکه فقط یک قدم واسم برداره پاشو جلوی پاهام گذاشت تا با مغز بخورم توی زمین؟؟ طبق قانون جاذبه من خودم تمام اینها رو جذب کردم جالبه نه؟؟؟ هر شب تو رویای خودم آغوشت و تن می کنم آینده این خونه رو با شمع روشن می کنم و خدا بهم کادو داد یه شاخه پوشیده از برف اما درختی دیدم که روی اون پرنده ای از سرما یخ زده بود اون هم تو روز تولد من نمیدونم شاید حتی خدا هم به من کادو نداده باشه دلم به وسعت تمام برفها گرفته دلم یخ زده زیر این سرمای جانسوزی که وجود آدم ها رو فرا گرفته امشب تولدم بود به همین سادگی تولدم بود چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ، زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست من دلم می خواهد یک زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ ـ من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی، میرقصم- گاه آرام، گاه تند، میخندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر... برای خودم آواز میخوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم، آهنگ میزنم و شادترین آهنگها را گوش میدهم. ،مسافرت میروم حتی تنهای تنها .... من میاندیشم... من نظرم را ابراز میکنم حتی اگر بیا دبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد میکشم و اگر عصبانی شوم دعوا میکنم... حتی اگر تمام اینها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد. زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آنها که تو در گنجه میگذاریشان یا در پستو قایم میکنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمیفروشد، حتی اگر گران بخرند. اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه میدهد؛ به هر که بخواهد، هر جا . زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمیرود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد میرود، حتی به جهنم! زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه میگردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود. زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بیمسئولیت هم نیست؛ ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج میکند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند. زن من تا جایی که بخواهد تحصیل میکند، کارمیکند، . نه مانع دیگران میشود و نه اجازه میدهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم میکند اما از حرکت باز نمیایستد. من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بیمزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی. مهربان باش گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر ازهمه ی دل تنگی ها. گوشه ای مینشینم و حسرت هارا می شمارم و صدای شکستن هارا..و باختن هارا....... و وجدانم را محاکمه میکنم....... من کدامین قلب را شکستم و کدامین احساس را له کردم و کدامین خواهش را نشنیدم و به کدام دل تنگی خندیدم که این چنین دل تنگم؟؟؟ باز هم یلدا باز هم زیباترین شب سال باز هم آرزوی برف اومدن توی این شب زیبا خوش به حال اون شهرهایی که امشب برف قبل از طلوع صبح بهشون نوید پیروزی سپیدی بر سیاهی رو میده ایرانی باشید و نگذارید بزرگ ترین ایین های این قوم به تاریخ پیوسته زیر چکمه های نادان ها لگدمال بشه یلدا مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککک به اونی که الان میتونی به دست بیاری فکر کن
همه چیز را پشت سر می گذاشت
پاهای لاغر و کوره بسته اش بر روی شن های داغ
گویی بر سبزه های بهاری بوسه می زند
همه چیز برایش سراب بود و سراب
حتی زندگی !
اما خوب نمی دانست
که می رود تا جفت خود بیابد
شاید بند تنهایی را از هم پاره کند !
و پایان زندگی بی پایان خود را ببیند و لمس کند
ای کاش می دانست
یعنی از کودکی می دانست
اگر تنها آمد و در آخر کار تنها میرود
در میانه راه به تنها نیاز دارد
تا در پایان هادی خانه ابدیش باشد
زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده........
مهم
سلام اي دوستان ، اي صميمانه هاي من
آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی
آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه
آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است
آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است
آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است
آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی
آسان ترین راه احترام
، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است
آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی
آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار
آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی
آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست
این را به خاطر بسپار
آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است
آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی
آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است
آسان ترین راه دوری از گناه ، آن
است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری
آسان ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریا ترین آن است
آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد
آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و
در همه حال خودت باشی
و بالاخره
آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برای خودت ارزش
قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل
حالا کمی مکث کنید
و ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری
کنید.
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .. پرسیدم ، آخر .... ،
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .. داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ، فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!
زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند. زن من کارگر بیمزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد و دستهایش همیشه بوی پیاز داغ؛ که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد. روزها بشوید و بساید و عصرها جورابها و زیرپوشهای شوهرش را وصله کند زن من اینها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ
من هم اگر بخواهم میتوانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بیمبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمیخواهم. آری؛ زن من عشق میخواهد و عشق میورزد، احترام میخواهد و احترام میکند. من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار میکنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه میبینند و تحسین میکنند.
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند,ولي آنان را ببخش .
اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند,ولي مهربان باش .
اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت,ولي موفق باش.
اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند,ولي شريف و درستکار باش .
آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,ولي سازنده باش .
اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند,ولي شادمان باش .
نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.ولي نيکوکار باش .
بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد.
ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم
دکتر علي شريعتي
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، ...مال شما...
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم . نويسنده: سانتيا سالگا
| www . night Skin . ir |


